تبليغاتX



ای که یک گوشه چشمت غم عالم ببرد
حیف باشد که تو باشی و مراغم ببرد
بار خدایا دلم در سینه به عشق و شوق اهل بیت  رسول گرامیت می تپد ، تو خود می دانی که من در مصیبت آنان عزادار و در تولد و جشن و سرورشان شادمان ودلشادم،مرا از دریای بیکران محبت ایشان سیراب کن !

   

ای همه جلال وشکوه!
کدامین حرف در قلمرو علم وقلم می تواند تو را توصیف کند. کدامین سخن در دریای نطق ناطقان منطق وجود دارد که می تواند توصیف این حریم مقدس و این امام بزرگوار را داشته باشد.
که اینجا جوهرها می خشکد وزبان ها بند می آید.بدون شک اگر درختها قلم وجوهر
شوند نتوانند ذره ای از این اقیانوس بیکران «حرم » را توصیف کنند.
آقا جان! به حرمتت قسم که نمی توانم تو را آنچنان که باید توصیف کنم.
آقا جان ،علی بن موسی الرضا (ع) من کبوتر خسته ای هستم که می خواهم عظمتت را توصیف کنم .
ای همه جلا و شکوه ! و ای اقیانوس بیکران ،ملتمسانه از تو می خواهم که مرا در یابی.
بالهای من شکسته است ، به تو پناه می آورم ای ضامن آهو! کبوترهای حرمت را می بینم که بر گلدسته هایت به گردش در می آیند.
ای ماوایم ، افسوس که من کبوتر حرمت نیستم . ای کاش خادمی بودم که گرد وغبارهای حرمت را پاک می کردم ،اما باز افسوس که جز نویسنده ای ناتوان نیستم که گرد و غبارقلمم بر صفحه ها سیاهی می کند .
آقا جان ! ملتمسانه از تو شفاعت می خواهم . در آن هنگام که بر اقیانوست «حرم» وارد می شوم ،با غمزه ای طایر روحم در بیکران سوق داده می شود وگویی تمام دردهایم را فراموش کرده تم،در آن هنگام که از سقا خانه ات جرعه ای آب می نوشم،بر زخمهایم مرحم می گذارم.

کوثرالسادات طباطبایی حکیم –مجله زائر شماره 59و60

سلام بر مشهد ،سرزمین ایمان وپاکی
مشهد ای خلوتگه مومنین و دل های متلاطم
مشهد ای سرزمین عشق و ایمان
مشهد ای جایگاه پاک ترین انسانها.
ای آقا وای مولای من، ای سنگ صبور دل دردمندان.


وقتی برای زیارت تو از خانه و کاشانه دور می شدیم ،در طی راه دیگر به فکر برگشت نبودیم دیگر خانمان ودیار را رها وفراموش کرده بودیم وتنها شوق رسیدن به تو را در سر داشتیم . آن لحظه فقط تو برایمان مانده بودی . از شهرها یکی یکی می گذشتیم و راه دورتر و دورتر به نظر می رسید و بی تابی ما برای رسیدن بیشتر می شد. صدای تپش های قلبهایمان به گوش می رسید. شوق و دلهره عجیبی داشتیم،و هر کدام حرف های گفتنی زیادی در دل. برای اولین بار بود که به زیارت تو می آمدیم. انگار سالهاست در راهیم، ولی نمی رسیم. شعله های زیبا و روشن گنبد طلایی ات در طی راه راهنمای ما بود و هرچه نزدیکتر می شدیم گرمای خورشید گنبدت بیشتر نوازشگر ما بود،خورشیدی که چشمان ما توان تحمل روشنایی آن را نداشت.همه ،انسانهایی بودیم غرق گناه و با دنیایی ندامت و پشیمانی و امید وآرزوکه به دیدارت آمده بودیم.ما روزهای فراموش نشدنی رادر آن دیار پاک گذراندیم ومانند کبوتران حرمت که عاشق تو هستند توان دل بریدن از تو وبرگشتن به منزلمان را نداشتیم زیرا که در تکه ای از بهشت بودیم وغربت را احساس نمی کردیم ،گویی سالها با آنجا آشنا و مانوس بودیم اما در دیار خود واقعا غریب.
سیده جبران موسوی

 

آقا:«خوش آمدی جوان !اگر برای زیارت آمدی بسم ا...!»

در آستانه در حرم می ایستد .لبهایش زمزمه می کنند :« آقا جان !...تو را به جان جوادت جوابم را بده!»
دستها بلند می شوند و بر ضریح بوسه می زند . نگاهش به ضریح دوخته می شود .اشکهایش بی اختیار پایین می غلت. ویلچر را جلو می راند . زمزمه ای محزون و دلنشین او را به طرف خود می کشد.آقایی با عمامه سبز و عبایی بر دوش زیارت نامه می خواند .کنارش می ایستد وگوش می سپارد.
آقا لبخند می زند :«خوش آمدی جوان !اگر برای زیارت آمدی بسم ا...!»
محمد ولچر را به طرف ضریح می راند. نگاهی به پشت سر می کند . ازدحام جمعیت راه را بر او می بندد. . نگاهی به پشت سر می کند،جای مرد را خالی می بیند.جلو می رود. پیر مردی قرآن  می خواند. می پرسد :«آقایی زیارتنامه می خواندند با عمامه ای سبز رنگ و .... همینجا بودند!»
پیرمرد سرش را تکان می دهد :«خیلی وقته اینجا نشستم کسی را با این مشخصات اینجا ندیدم!»
محمد به طرف ضریح می رود . مردم پراکنده می شوند. قلبش می لرزد . شوری عجیب در وجودش می دود. خود را به ضریح می رساند و دستهایش را میان پنجرکهای آن قفل می کند:ناله می کند و فریاد می زند و می گرید. خادمی او را از ضریح دور می کند. دستهایش به ضریح قفل می شوند . از ویلچر می افتد.سرش بر سنگفرش می خورد وبیهوش می شود.تنش می لرزد. پاهایش جان می گیرند. عطری در فضا می پیچد. نور بر صورتش می نشیند.به هوش  می آیدو آرام می ایستد. همهمه ای میان جمعیت می دود. محمد نا باورانه می دود . مردم بر سر و رویش بوسه می زنند و او را بر دوش می گیرند. زمزمه رضا رضا بر دیوارهای حرم می نشیند.
چشمهای محمد از شوق می جوشد .نگاهش به آسمان می دود... کبوترهای حرم به سوی خورشید پرواز می کنند. نور بر صورتش می رقصد، بغض گلویش می ترکد و اشک از گونه هایش پایین می لغزد. می نشیند .دستی بر پاهایش می کشد .گریه امانش نمی دهد آقا جان ،مولا جان ،رضا جان!

۱۰حدیث از مولا رضا(ع)

۱.توبه کار به منزله کسی است که گناهی نکرده است بحار الانوار ، ج 6 ، ص 21)

۲.دوست هرکس عقل او ، و دشمنش جهل اوست
تحف العقول ، ص(467)

۳.به درستی که خداوند، سر و صدا و تلف کردن مال و پر خواهشی را
دوست ندارد تحف العقول ، ص 467)

۴.حضرت رضا (ع) همیشه به اصحاب خود می فرمود : شما را باد به اسلحه پیامبران
گفته شد اسلحه پیامبران جیست؟فرمود:دعا اصول کافی ، ج 4 ، ص 214)

 

۵.از امام رضا ( ع ) ) از حقيقت توکل سؤال شد . فرمود : اين که جز خدا از کسی نترسی تحف العقول ، ص 469)

 

۶.ايمان چهار رکن است : توکل بر خدا ، رضا به قضای خدا ، تسليم به امر خدا ، واگذاشتن کار به خدا تحف العقول ، ص 469)

 

۷.از حضرت امام رضا ( ع ) درباره خوشی دنيا سؤال شد . فرمود : وسعت منزل و زيادی دوستان
بحار الانوار ، ج 76، ص 152

 

۸.هر کس اندوه و مشکلی  را از مؤمنی برطرف نمايد ، خداوند در روز قيامت اندوه را ازقلبش برطرف سازد اصول کافی ، ج 3،

ص۲۶۷

۹.به ديدن يکديگر رويد تا يکديگر را دوست داشته باشيد و دست يکديگر را بفشاريد و به هم خشم نگيريد بحار الانوار ، ج 78، ص (347)

 

۱۰.هيچ بنده به حقيقت کمال ايمان نرسد تا سه خصلتش باشد : بينايی دردين ، و اندازه داری در معيشت ، و صبر بر بلاها
تحف العقول ، ص (471)

یاری رساندن به ناتوان از بهترین صدقات است

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم شهریور 1387;ساعت 22:18;  توسط خادمان بارگاه عشق;  | 


SongCode.blogfa language='javascript'>
بزرگترين وبلاگ دلشکسته گان ايراني....اگه تو عشقت شکست خوردي وارد شو.....بهترين وبلاگ غم بلاگفا